اين روزها بعد از عمل بابا جان صبح هاي زود دوتايي روي پشت بام مثلا پياده روي ميكنيم به پاهاي ورم كرده اش نگاه ميكنم چقدر انگشت هايش شبيه من است راه ميرود و نق ميزند و ناله ميكندكه ضعف دارد زبان و دهانش دردناك است سرفه امانش را بريده اشتها ندارد و هزار بار هم توضيح داده ايم بعد از عمل قلب اينها طبيعي است و باز ناله ميكند به اطراف نگاه ميكنيم زندگي ادامه دارد همين نزديكي دو ساختمان بزرگ به تهران اضافه مي شود. برج ميلاد از روي دود و آلودكي سرك ميكشد .دو تا كلاغ روي لبه بام واسه پياده روي امده اند و مثل پدر قدم هاي كوتاه و با احتياط بر ميدارند .آفتاب داغ تهران كه توي چشم هايش ميزند بي تاب ميشود و ميخواهد كه برويم پايين.