اپریل آفتابی قشنگی بود ، نشسته بودم زیرسایه ی  تِلار ِ انگور حیاط فیلم میدیدم. از باغچه اومد خسته نشست کنارم.  نگاش کردم دیدم وا ابروهاش اینقدموی سفیدنداشت! جای یه زخم کوچیک هم روی لپش بود .پرسیدم ازش ،گفت هردوتاش بودن.
گفتم وا پس چرا من ندیده بودم.گفت:مگه توجزصفحه  گوشیت چیزدیگه ای می بینی؟ راس میگفت. سکوت کردم.